امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 17 روز سن داره

امیر علی هستی مامان و بابا

دومین سفر در سال 91

1391/1/14 9:40
نویسنده : مامان الی
77 بازدید
اشتراک گذاری

شیطونکم

تو این دو روز که برات ننوشتم با عزیز و آقا جون رفته بودیم ملایر .یه سفر کوچیک و دو روزه که خیلی بهت خوش گذشت چون کلی بع بعی و جوجو و ...دیدی .پنجشنبه صبح حرکت کردیم و ظهر رسیدیم اراک و رفتیم خونه دوست عزیز (خانم کازرونی )که از دوستان سفر مکه بودند . بسیار مهمان نواز و خوش برخورد که خیلی ما شرمندشون شدیم بعد از ناهار راه افتادیم سمت ملایر .ساعت ٤ به یونس رسیدیم .هوا خیلی عالی بود  بعد از یه استراحت کوچولو رفتیم سر مزار و بعد از فاتحه خونی و خیرات رفتیم خونه کریم از اقوام بابا.خونشون بزرگ بود و تو حیاطشون یه باغ وحش کوچولو داشتن وتو هم ول کن نبودی و از اول تو حیاطبودی .بابایی تو را سمت گوسفندا برد که اطلا نمی ترسیدی و بهشون دست میزدی .دنبال غاز ها میکردی و حتی از هاپو هم نمیترسیدی .شب رفتیم دهات یکی از فامیلهای دور بابایی تا یه کمک کوچولو به یه خانواده نیازمند بکنیم که متاسفانه نبودند و برگشتیم فردا ظهر هم بعد از خوردن جوجه کباب راه افتادیم .از صبح بارندگی شدید بود و تمام حیاط خونه گل شده بود وماشین هم از تو گل در نمی اومد. تو هم حسابی ترسیده بودی .بارون تا نزدیکهای تهران ادامه داشت و با سلام و صلوات اروم اروم اومدیم حدود ساعت ٣٠/١٢ بود که رسیدیم تو هنوز نخوابیده بودی و تازه ساعت یک داشتی با عمه زهرا بازی میکردی .هر چی گفتیم بریم لا لا نیومدی و حسابی سر حال بودی .ساعت حدود ٢ بود که عمه اوردت و بعد با هم رفتیم اب بازی .فردا صبحش هم یعنی روز ١٢ فروردین من تو اداره کشیک بودم و ساعت ٨ رفتم و تا ١ برگشتم . شب هم خونه خاله مریم دعوت  بودیم که خیلی خوش گذشت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله مریم
31 فروردین 91 10:58
ببخشید اگر کم و کاستی بود!